دیکشنری فارسی

think (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/thiŋk/v. impersonal

● (مهجور) اندیشیدن، فکرکردن

methinks

فکر می‌کنم (به نظر من)

methought

فکر می‌کردم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن