دیکشنری فارسی

thrum (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/thrum/n., vi., vt.

● (سه‌تار و گیتار و غیره) زدن، نواختن، نواخته شدن

Ahmad was thrumming a guitar

احمد داشت گیتار می‌زد.

● (با انگشت روی چیزی) ضرب گرفتن

● ضرب گیری، نواخت

● صدای زدن گیتار و غیره

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن