دیکشنری فارسی

thwack

معنی فارسی

باچوب پهن کتک زدن ، زدن ، پر کردن ، ضربت.

معنی کامل و مثال‌ها

/thwak/vt., n.

ضربه (با چیز پهن مانند خط کش یا راکت پینگ پنگ)

ضربه زدن، تقی زدن

مترادف‌ها

I. verb active
(Colloquial) Strike, beat, thump, belabor, whack, rap, bang, thrash.
II. noun
Blow, stroke, thump, pat, knock, rap.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن