thwack
معنی فارسی
باچوب پهن کتک زدن ، زدن ، پر کردن ، ضربت.
معنی کامل و مثالها
/thwak/vt., n.
● ضربه (با چیز پهن مانند خط کش یا راکت پینگ پنگ)
● ضربه زدن، تقی زدن
مترادفها
I. verb active
(Colloquial) Strike, beat, thump, belabor, whack, rap, bang, thrash.
II. noun
Blow, stroke, thump, pat, knock, rap.