دیکشنری فارسی

tide (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tīd/n., adj., vt., vi.

● (در اصل) هنگام، دوران، ایام (امروزه فقط در ترکیب به کار می‌رود)

eventide

شبانگه

Christmastide

دوران کریسمس

Eastertide

ایام عید پاک

● کشند، جزر و مد

ebb tide

فروکشند، جزر

flood tide

بر کشند، مد

● هر چیزی که جزر و مد دارد

the tide of public opinion is in his father

کشند افکار عمومی به سود اوست.

● اوج، دوران شکوفایی

● موج، کشند آب، خیزاب

● (قدیمی) موقع مناسب، بزنگاه

● جزر و مد داشتن، کشند کردن

● (با: over یا on یا onward - با جزر و مد) آوردن یا بردن

the sea tiding planks to the shore

دریایی که تخته به کرانه می‌آورد

* stem the tide (of something)

جلو موج چیزی را گرفتن

the government is trying to stem the tide of discontsent

دولت می‌کوشد جلوی موج نارضایتی‌ها را بگیرد.

* tide over

(موقتا) کمک کردن، سر و سامان دادن

the banks are willing to loan ten million dollars to tide over the company

بانک‌ها حاضرند برای سروسامان دادن به وضع مالی شرکت ده میلیون دلار وام بدهند.

* turn the tide

وضع را کاملا عوض کردن، جریان را معکوس کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن