tide (1)
معنی کامل و مثالها
/tīd/n., adj., vt., vi.
● (در اصل) هنگام، دوران، ایام (امروزه فقط در ترکیب به کار میرود)
eventide
شبانگه
Christmastide
دوران کریسمس
Eastertide
ایام عید پاک
● کشند، جزر و مد
ebb tide
فروکشند، جزر
flood tide
بر کشند، مد
● هر چیزی که جزر و مد دارد
the tide of public opinion is in his father
کشند افکار عمومی به سود اوست.
● اوج، دوران شکوفایی
● موج، کشند آب، خیزاب
● (قدیمی) موقع مناسب، بزنگاه
● جزر و مد داشتن، کشند کردن
● (با: over یا on یا onward - با جزر و مد) آوردن یا بردن
the sea tiding planks to the shore
دریایی که تخته به کرانه میآورد
* stem the tide (of something)
جلو موج چیزی را گرفتن
the government is trying to stem the tide of discontsent
دولت میکوشد جلوی موج نارضایتیها را بگیرد.
* tide over
(موقتا) کمک کردن، سر و سامان دادن
the banks are willing to loan ten million dollars to tide over the company
بانکها حاضرند برای سروسامان دادن به وضع مالی شرکت ده میلیون دلار وام بدهند.
* turn the tide
وضع را کاملا عوض کردن، جریان را معکوس کردن