دیکشنری فارسی

tidy

UKtaidiː US'taıdı

معنی فارسی

اراسته شسته ورفته مرتب پاکيزه نسبتازياد معتنابه نسبه تند

معنی کامل و مثال‌ها

/tīd´ē/adj.,

مرتب، منظم، بهسامان، بسامان

a tidily arranged table

میزی که به طور مرتب چیده شده است

a tidy housewife

کدبانوی منظم

(عامیانه) هنگفت، قابل ملاحظه

a tidy sum

مبلغ هنگفت

(عامیانه) نسبتا خوب، رضایت بخش

مرتب کردن، منظم کردن، سامان دادن، سر و صورت دادن

she made her bed and tidied her room

رختخوابش را مرتب کرد و اطاقش را سامان داد.

رجوع شود به: antimacassar

ظرف کوچک، جعبه‌ی سوزن و نخ، قوطی لوازم آرایش

* tidy something away

(انگلیس - عامیانه) کنار گذاشتن، انبار کردن، سر جای خود گذاشتن

when the guests went , Homa tidied away the dishes

وقتی که مهمانان رفتند هما ظرف‌ها را سر جای خود گذاشت.

this box is good for tidying toys away

این جعبه برای کنار گذاشتن اسباب بازی‌ها به درد می‌خورد.

* tidy up

مرتب کردن، (چیزها را) سر جای خود گذاشتن، منظم کردن

I dusted and Julie tidied up the room

من گردگیری کردم و جولی اتاق را مرتب کرد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked by order and cleanliness in appearance or habits “a tidy person” “a tidy house” “a tidy mind”
  2. (of hair) neat and tidy “a nicely kempt beard”
  3. large in amount or extent or degree “it cost a considerable amount” “a goodly amount” “received a hefty bonus” “a respectable sum” “a tidy sum of money” “a sizable fortune”

مترادف‌ها

adjective
Neat, orderly, trim.

واژه‌های دیگر با معنی «اراسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن