دیکشنری فارسی

tier (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tir/n., vt., vi.

● (نیمکت یا صندلی) ردیف

● (مقام) رتبه، رده

● اشکوب، طبقه

● رده بندی کردن، ردیف بندی کردن، طبقه طبقه کردن، ردیف کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن