دیکشنری فارسی

tiger

UKtaigər US'taıgə

معنی فارسی

ببر

معنی کامل و مثال‌ها

/tī´gǝr/n., pl.

● (جانور شناسی) ببر (Panthera tigris)

● انواع درندگان ببرمانند مثل: جگوار (jaguar)، پلنگ افریقایی (African leopard) و گرگ تاسمانی (Tasmanian wolf)

● آدم پرتلاش، آدم کاری، پرپشتکار

● آدم جدال طلب، اهل جنگ و دعوا

● (قدیمی) فریاد، داد

* have the tiger by the tail

در موقعیت خطرناک گیر کردن، راه پس و پیش نداشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a fierce or audacious person “he's a tiger on the tennis court” “it aroused the tiger in me”
  2. large feline of forests in most of Asia having a tawny coat with black stripes; endangered

واژه‌های دیگر با معنی «ببر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن