دیکشنری فارسی

till (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/til/prep., conj.

● (رجوع شود به: until) تا، تا اینکه

goodbye till we meet again!

تا ملاقات بعدی خداحافظ‌!

● (اسکاتلند) تا آن محل، تا آنجا، تا آن زمان، مگر اینکه

* till hell freezes over

تا جهنم یخ بزند، هر چه دلت می‌خواهد، وقت گل نی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن