دیکشنری فارسی

tilt (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tilt/vt., vi., n.

● کج کردن یا شدن، یک وری کردن یا شدن

if you tilt the cup the tea will spill on the rug

اگر فنجان را کج کنی چای روی فرش ریخته خواهد شد.

suddenly the boat tilted and sank

ناگهان قایق یک وری شد و در آب فرو رفت.

● خم شدن یا کردن، (به سوی کسی خم کردن و) هدف گیری کردن، به طرف کسی گرفتن، حمله کردن

the soldiers tilted their lances at me

سربازان زوبین‌های خود را به سوی من گرفتند.

he tilted his head and said , "hello!"

سرش را خم کرد و گفت ((سلام‌!))

to tilt an adversary

به حریف حمله بردن

the tree tilts to the south

درخت به سوی جنوب خم شده است.

● (پرسکاری ضربه‌ای فلزات) چکش مکانیکی به کار بردن، (با چکش مکانیکی) ساختن، چکش کاری کردن

to tilt a bar of iron

میله‌ی آهنی را چکش کاری کردن

● پس و پیش رفتن، بالا و پایین رفتن، نوسان کردن

a bird was tilting among the branches

پرنده‌ای در میان شاخ و برگ پس و پیش می‌رفت.

a boat tilting on the waves

قایقی که روی امواج نوسان می‌کرد

● نیزه جنگی کردن (to joust هم می‌گویند)، زوبین جنگی کردن، نیزه پرتاب کردن

● به باد انتقاد گرفتن، (برکسی یا چیزی) تاختن

to tilt at injustices

بر بی‌عدالتی‌ها تاختن

● هجوم آوردن، (با فشار) وارد شدن

the crowd tilted into the room

جمعیت ریختند توی اتاق.

● سراشیب شدن یا کردن، شیب‌دار کردن یا شدن، سرازیر شدن

tilting strata

چینه‌های شیب‌دار

the road tilts past deep valleys

جاده در جهت دره‌های ژرف سرازیر می‌شود.

● (استدلال و بحث و غیره) سوگیری کردن، (به سود یا زیان کسی یا چیزی) تحریف کردن، جانبداری کردن

his arguments were tilted in favor of socialists

استدلال‌های او به سود سوسیالیست‌ها سوگیری شده بود.

● (به ویژه قرون وسطی) نیزه جنگی سوارکاران، مسابقه‌ی نیزه جنگی

● (مجازی) جدال، رودررویی، مقابله، پیکار، دعوا، درگیری

he had a sharp tilt with the manager

با مدیر درگیری شدیدی داشت.

a verbal tilt

جنگ لفظی

● (به ویژه با نیزه) حمله، فرو کردن

● شیب، سرازیری

● کج سازی، یک‌وری سازی

● کجی، یک وری بودن، خمش، کژی، خمیدگی، میزان کجی

the tilt of the earth's axis

کجی محور کره‌ی زمین

he gave the table a tilt

میز را کج کرد.

● تمایل، گرایش، سوگیری، تحریف، جانبداری

the tilt toward religious fundamentalism

گرایش به بنیادگرایی مذهبی

* at full tilt

با سرعت تمام، با شتاب تمام

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن