دیکشنری فارسی

timbale

معنی فارسی

خوراک مرغ و سبزيجات، سس سبزيدار

نان قيفي مملو از خوراک پخته

معنی کامل و مثال‌ها

/tim´bǝl/n.

● خوراک مرغ و سبزیجات، سس سبزی‌دار

● نان قیفی مملو از خوراک پخته (timbale case هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. individual serving of minced e.g. meat or fish in a rich creamy sauce baked in a small pastry mold or timbale shell
  2. small pastry shell for creamy mixtures of minced foods

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن