دیکشنری فارسی

time-consuming

UKtaimkənsjuːmiŋ

معنی کامل و مثال‌ها

/-kǝn sōōm´iŋ/adj.

● وقت‌گیر، زمانگیر

writing such a book is very time-consuming

نگاشتن چنین کتابی بسیار وقت‌گیر است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of a task that takes time and patience

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن