دیکشنری فارسی

timekeeping

معنی فارسی

نگه داشتن وقت،

مقدار گذشت زمان را حساب کردن،

صرفه جويي در وقت

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act or process of determining the time

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن