timming معنی فارسی زمان گيري واژههای دیگر با معنی «زمان گيري» time base ايستگاه مبناي اندازه گيري زمان، مبناي زماني selective clock stetching تکنيک برطرف کردن اختلافات زمان گيري، ديجيتال بين عناصر سيستم timing تنظيم وقت، زمان گيري. M.K.S. کيلوگرم متر در ثانيه، که نشانه سيستمي است در اندازه، گيري هائيکه روي اين واحد استاندارد طول C.G.S. = centimeter - gram - second، واحد متريک، سانتيمتر - گرم - ثانيه که جهت اندازه گيري resource leveling زمان بندي فعاليت ها با زمان شناور به، منطور بهينه سازي بهره گيري از منابع time utility استفاده از زمان، بهره گيري از شرايط زماني