دیکشنری فارسی

tint

UKtint UStınt

معنی فارسی

رنگ (رقيق) ته رنگ ميل (بفلان رنگ) رنگ زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/tint/n., vt.

● ته‌رنگ، فام، گونا، رنگسایه، چرده (hue و tinge هم می‌گویند)

green has many different tints

سبز رنگسایه‌های بسیار دارد.

● نشانه‌ی خفیف، رد، اثر ضعیف

there was a tint of jealousy in her remarks

از گفته‌های او بوی حسادت می‌آمد.

● رنگ مو (برای رنگ کردن مو)

● هاشور زنی (روی اشیای فلزی)

● (چاپ) زمینه‌ی کم رنگ

● رنگسایه‌دار کردن، گونادار کردن، ته رنگ زدن به

some women have their hair tinted

برخی از زنها موی خود را مش می‌کنند.

autumn leaves were tinted with red and yellow

برگ‌های پاییزی دارای رنگسایه‌های سرخ و زرد بودند.

● دارای نشانه‌ی خفیف (از چیزی) کردن

the story is tinted with leftist views

داستان با نظریات دست چپی چاشنی شده است.

● (مو) مش کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a quality of a given color that differs slightly from another color “after several trials he mixed the shade of pink that she wanted”
  2. color lightly “her greying hair was tinged blond” “the leaves were tinged red in November” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
Tinge, color, hue, tincture, stain, dye, shade, grain.
II. verb active
Dye, stain, tinge.

واژه‌های دیگر با معنی «رنگ (رقيق)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن