دیکشنری فارسی

tipstaff

معنی فارسی

مامور مسئول زندانيان در دادگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/tip´staf´/n., pl.

● عصای سرفلزی، چوبدستی سرچماقی، چماق یساول‌ها

تعریف انگلیسی

noun
  1. staff with a metal tip carried as a sign of office by e.g. a bailiff or constable

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن