tire (1)
معنی کامل و مثالها
/tīr/vi., vt.
● خسته کردن یا شدن، مانده شدن یا کردن، خستن، از پا درآمدن، کوفته شدن
driving tires me
رانندگی مرا خسته میکند.
tired eyes
چشمان خسته
a tired old man
پیر مرد وامانده
● زده شدن یا کردن، ملول کردن یا شدن، کسل کردن یا شدن
I am tired of beasts and demons, I long for humans
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
the monotonous and tiring voice of that preacher
صدای یکنواخت و کسل کنندهی آن واعظ
* tire out
کاملا خسته کردن، فرسودن