دیکشنری فارسی

tire (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/tīr/n., vt.

● (اتومبیل و هواپیما و غیره) تایر، (حلقه) لاستیک (انگلیس: tyre)

bicycle tires

لاستیک دوچرخه

to put air in a tire

تایر را باد کردن

to let the air out of a tire

باد تایر را خالی کردن

● نوار فلزی دور چرخ گاری و غیره

● تایردار کردن، لاستیک زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن