دیکشنری فارسی

titrate

UKtitreit

معنی فارسی

عيار (چيزي را) تعيين کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/tī´trāt´/vt., vi.

● از طریق تیتراسیون سنجیدن، تیتر کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. measure by (the volume or concentration of solutions) by titration “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن