to a. one self of معنی فارسی استفاده کردن از سودبردن از واژههای دیگر با معنی «استفاده کردن از» utilize استفاده کردن از، مورد استفاده قرار دادن، بمصرف زدن take advantage سوء استفاده کردن از، استيفاء play on سوء استفاده کردن از trade on سوء استفاده کردن از exercise one's veto از حق وتو استفاده کردن medicalize از روشهاي پزشکي استفاده کردن chain sweep مين جمع کردن با استفاده از زنجير، مين جمع کني با زنجير stick-check دور کردن گوي از گوي دار با استفاده از، چوب (هاکي روي يخ) solenoid sweep پاک کردن مين با استفاده از قدرت سيم پيچي، مغناطيسي، مين روبي با استفاده از سلونوئيد sexploitation استفاده از انگيزش جنسي براي گيرا کردن فيلم