to an overthwart معنی فارسی بطور اريب ، بطور متقاطع ، ازاين سو بان سو واژههای دیگر با معنی «بطور اريب» thwartwise بطور اريب، بطور متقاطع، اريب cornerways بطور اريب، مورب، از گوشه . crosshatch بطور اريب سايه زدن، بطور متقاطع هاشور زدن. croddhatching بطور اريب سايه زدن splay بطور اريب گشاد کردن، فارسي کردن، از بند خارج کردن slantways يک وري، بطور اريب. obliquely بطور مايل، کج، بشکل اريب slantingly (بطور) کج يا مايل، بطور مورب، از راه اريب slantwise (بطور) کج يا مايل، بطور مورب، ازراه اريب