to be deduced معنی فارسی برآمدن استنباط شدن واژههای دیگر با معنی «برآمدن» alpenglow نور سرخفامي که معمولا پيش از برآمدن و، پس از غروب خورشيد در قله ي کوه هاي بلند، نمايان ميشود arisen برخاستن، رخ دادن، روي دادن acquit تبرئه کردن، رو سفيد کردن، آزاد کردن