to be in a state of a معنی فارسی بيم داشتن هراسان بودن واژههای دیگر با معنی «بيم داشتن» reck پروا داشتن، بيم داشتن، باک داشتن abhor تنفر داشتن از، بيم داشتن از، ترس داشتن از apprehend دريافتن، درک کردن، فهميدن dread ترس، بيم، هيبت