to be on her beam ends معنی فارسی يک برشدن ، نزديک بوارونه شدن (کشتي) ، درخطربودن واژههای دیگر با معنی «يک برشدن» side slip يک برشدن يا سر خوردن (اتومبيل ومانندان)، بچه حرامزاده tilt کج شدن، يک برشدن، بانيزه حمله کردن sag شکم دادن، خم شدن، فرونشستن