to be transferred معنی فارسی انتقال يافتن منتقل شدن واگذارشدن واژههای دیگر با معنی «انتقال يافتن» convect انتقال يافتن، هدايت کردن. eluviate بوسيله باد و باران نقل و انتقال يافتن transship از يک وسيله ي نقليه به وسيله ي نقليه ي ديگر، انتقال دادن يا انتقال يافتن، ترا ورتش