to bend or draw the bow معنی فارسی کمان کشيدن ، کمان را چله کردن واژههای دیگر با معنی «کمان کشيدن» full draw کشيدن زه کمان بطور کامل stack-up مشکل شدن تدريجي کشيدن کمان kissing button برآمدگي روي زه که در کشيدن کامل کمان با، لب کمانگير مماس مي شود