to bring round معنی فارسی بهوش اوردن واژههای دیگر با معنی «بهوش اوردن» bring to بهوش اوردن، بحال اوردن (کسي که ضعف کرده). refocillate تجديد حيات کردن، بخود اوردن، بهوش اوردن resusctate زنده کردن، احيا کردن، تجديد کردن fetch اوردن، رفتن واوردن، کشيدن