to f. of معنی فارسی دستمالي کردن لمس کردن واژههای دیگر با معنی «دستمالي کردن» daut در آغوش گرفتن، دستمالي و ماچ کردن canoodle ماچ و بوسه کردن، بوسيدن و دستمالي کردن