to gather together معنی فارسی گرداوردن جمع کردن فراهم اوردن واژههای دیگر با معنی «گرداوردن» glomerate گردکردن، گرداوردن، گردشدن scissoring برش، تاليف بوسيله گرداوردن برش هاي گوناگون از، کتابهاومانندان