to get into معنی فارسی داخل شدن در سوارشدن در واژههای دیگر با معنی «داخل شدن در» material dispersion پراکنده شدن پالس نوراني در داخل يک فيبر، نوري در نتيجه طول موجهاي مختلف ساطع شده، از يک منبع rank as creditor in the estates of a bankrupt، داخل در غرماء شخص ورشکسته شدن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي SLIP لغزش، خطا، سهو igneous magma مواد مذاب و گازي داخل زمين که در اثر، تبلور و سخت شدن، سنگهاي آذرين را بوجود permeate نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن permeative نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن