to lay on the table معنی فارسی بوقت ديگر موکول کردن واژههای دیگر با معنی «بوقت ديگر موکول کردن» adjourn بوقت ديگر موکول کردن، بگاه ديگر انداختن، خاتمه دادن deferral بوقت ديگر موکول کردن، بگاه ديگر انداختن، خاتمه دادن