to leave out UKtouliːvaut معنی فارسی جا گذاردن انداختن واژههای دیگر با معنی «جا گذاردن» intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن situate (حق.) واقع در، واقع شده، درمحلي گذاردن