to make a trial of معنی فارسی آزمودن امتحان کردن واژههای دیگر با معنی «آزمودن» soil resistivity test آزمودن زنگزدگي فلز، (در اثر تماس با خاک) tries کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن try کوشش کردن، کوشيدن، سعي کردن tempt اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن temptress اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن test آزمون، آزمايش، امتحان