to make contact معنی فارسی اتصال دادن پيوستن واژههای دیگر با معنی «اتصال دادن» full-fusion welding جوش دادن اتصال connect through از وسط اتصال دادن connect in series بطور سري اتصال دادن connect in parallel بطور موازي اتصال دادن mine mooring خوشه مين، اتصال دادن مينها به همديگر، به وسيله سيم يا بند inosculate بهم پيوستن، درهم باز شدن، سربهم اوردن interlock بهم پيوستن، درهم گيرکردن، بهم ارتباط داشتن contact برخورد، تماس، اتصال