to make known معنی فارسی آشکار ساختن معلوم کردن واژههای دیگر با معنی «آشکار ساختن» manifest آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن frequency demodulation يکسو کردن، آشکار ساختن disruptive pattern آشکار سازنده هدف استتار شده، وسيله آشکار ساختن هدف استتار شده روي، صفحه رادار