to make one's rounds معنی فارسی گشت زدن دور زدن واژههای دیگر با معنی «گشت زدن» cruise گشت زدن، درامتدادکناردرياياچيزديگر رفتن، درياگردي prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن baet زدن، خوردن، صداکردن