to mark time معنی فارسی در جا زدن واژههای دیگر با معنی «در جا زدن» holding position وضعيت انتظار و در جا زدن، وضعيت انتظار هواپيما در محوطه تاکسي کردن mark time فرمان در جا، در جا زدن، در جا قدم رو run up area منطقه آزمايش موتور هواپيما قبل از پرواز، منطقه در جا زدن ramp alert آماده باش روي رمپ، آماده باش در سکوي در جا زدن، آماده باش 15 دقيقه اي mixing in place بهم زدن در سر کار، اختلاط غر سر کار، آميختن در جا tent چادر، خيمه، خيمه زدن fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف