to pass off
UKtoupɑːsɔf
معنی فارسی
ازميان رفتن برگذارشدن گذشتن تاشدن بيرون رفتن خارج شدن
ازميان رفتن برگذارشدن گذشتن تاشدن بيرون رفتن خارج شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن