to put in possession معنی فارسی دارا کردن مالکيت دادن متصدي کردن اگاه کردن واژههای دیگر با معنی «دارا کردن» reinvest دوباره گماشتن، دوباره دارا کردن، در جاي ديگر گذاشتن supplied تهيه کردن، رساندن، تهيه کردن براي supply تهيه کردن، رساندن، تهيه کردن براي possess دارا بودن، متصرف بودن، مالک بودن