to put to grass معنی فارسی چراندن بچراسردادن واژههای دیگر با معنی «چراندن» graze چراندن، چرانيدن، خراشيدن agist بچراگرفتن، ماليات بستن بر چراندن shack باقي مانده خرمن، حق چراندن خوک يامرغ وخروس درزمين ديگري، پس ازبرداشتن