to reach down معنی فارسی پايين اوردن ، سوي پائين دراز کردن واژههای دیگر با معنی «پايين اوردن» vail پايين اوردن، برداشتن، فروتني کردن disrate پايين اوردن، پست ترکردن markdown پايين اوردن قيمت. propitiate از خشم پايين اوردن، ارام کردن، تسکين دادن pull down خراب کردن، پايين اوردن، تخفيف دادن mark down تنزل قيمت، پايين اوردن قيمت. bearably خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن bears خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن bate کم کردن، تخفيف دادن، پايين اوردن