to restorative TO life معنی فارسی زنده کردن احياکردن واژههای دیگر با معنی «زنده کردن» resusctate زنده کردن، احيا کردن، تجديد کردن resurrect زنده کردن، از خاک دراوردن، احيا کردن vivified زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivifies زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivify زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivisect زنده تشريح کردن maieutics فن زنده کردن فکر نهايي شخص بوسيله پرسش و، پاسخ enliven روح دادن، زنده کردن، احياء کردن enlivenment روح دادن، زنده کردن، احياء کردن quick en تندکردن، جان دادن، روح بخشيدن