to ride roughshod معنی فارسی تحکم کردن حکم فرمايي کردن بي پروايي کردن واژههای دیگر با معنی «تحکم کردن» domineer تحکم کردن dominate حکم فرمابودن، تحکم کردن (بر)، برجسته بودن