to run mad معنی فارسی ديوانه شدن واژههای دیگر با معنی «ديوانه شدن» run mad ديوانه شدن، به جنون مبتلا شدن lose one's head ديوانه شدن craze ديوانه کردن، مودارکردن، ديوانه شدن madden ديوانه کردن، عصباني کردن، ديوانه شدن maddeningly ديوانه کردن، عصباني کردن، ديوانه شدن