to see the sun معنی فارسی زنده بودن واژههای دیگر با معنی «زنده بودن» outlive بيشتر زنده بودن از، بيشتر عمرکردن از، گور کردن overlive بيشتر زنده بودن از، بيشتر عمر کردن، گور کردن presumption of survivorship فرض تاخر موت، فرض زنده بودن پس از مرگ ديگري live زندگي کردن، زندگاني کردن، زنده بودن survive (پس ازمرگ ديگري) زنده ماندن، باقي بودن، بيشترزنده بودن از