to strike work معنی فارسی دست از کار کشيدن ، اعتصاب کردن واژههای دیگر با معنی «دست از کار کشيدن» knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن labor boycott تحريم کار، دست از کار کشيدن unyoke از زير يوغ دراوردن، ياز کردن، رها کردن