to suck in UKtousʌkin معنی فارسی بخود کشيدن فرا گرفتن واژههای دیگر با معنی «بخود کشيدن» spohnge ابر زدن، با ابريا اسفنج پاک کردن، پاک کردن agonise عذاب دادن، معذب ساختن، متاثر کردن introvert سوي درون کشيدن، در لوله يا غلاف خود کردن، بخود متوجه کردن