to take of a معنی فارسی اقدام کردن واژههای دیگر با معنی «اقدام کردن» start out اقدام کردن، قصد کردن emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) adventurism حادثه جويي، اقدام به کاري کردن.