to tap AT a door معنی فارسی در زدن واژههای دیگر با معنی «در زدن» water soak در اب صابون زدن، در اب خيساندن. mixing in place بهم زدن در سر کار، اختلاط غر سر کار، آميختن در جا intershoot در ميان (تير) زدن، در فئاصل (رنگ) زدن form-grind سنگ زدن در مقطع طولي holding position وضعيت انتظار و در جا زدن، وضعيت انتظار هواپيما در محوطه تاکسي کردن comma position وضع بدن در پيچ زدن (اسکي) bat around توپ زدن به نوبت در يک رديف half tone screen صفحه سايه روشن زدن در عکاسي، پرده سايه روشن kick turn دور زدن در حالت ايستاده (اسکي) slow whistle تاخير داور در سوت زدن پس از خطا