to the view معنی فارسی اشکارا واژههای دیگر با معنی «اشکارا» professedly اشکارا، صريحا، باقرار clearly اشکارا، صريحا، واضحا signally اشکارا، بطور برجسته patently اشکارا، بطور اشکار publicly در نظر عموم، اشکارا، علانيه discernibly چنانکه بتوان تشخيص داد، اشکارا unreserved بي قيد وشرط، اشکارا، بي پرده unreservedl بي قيد وژشرط، اشکارا، بي پرده confessor معترف، کسي که کيش خود را اشکارا اعتراف ميکند، اقرار اورنده . palpably بطور محسوس، چنانکه بتوان انرا لمس کرد، اشکارا