دیکشنری فارسی

toast (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tōst/vt., vi., n.

● (نان و غیره) برشته کردن، برشتن، تف دادن

to toast cold, stale bread in the oven

نان سرد و مانده را در فر برشته کردن

● داغ کردن، (کاملا) گرم کردن

to toast oneself by the fire

خود را جلو آتش خوب گرم کردن

● برشته شدن

● نان برشته، نان داغ شده (در toaster)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن